خلاصه داستان: رحمان مهاجر شهرستانی، در تهران با فریدون که کارش قاچاق فیلمهای ویدیوئی است آشنا میشود فریدون که ناراحتی قلبی دارد، از اشتیاق رحمان برای جستجوی شغلی مناسب و همچنین از سادگیاش سواستفاده میکند و او را به کار خود که قاچاق فیلم است میکشاند.رحمان گرفتار پلیس میشود و توسط عمویش با دادن جریمه سنگین آزاد میشود و به سراغ فریدون میآید. فریدون که خود بازی خوردهٔ دست رشید(قاچاقچی اصلی) است به سراغ رشید میرود و پول جریمه زندان رحمان را طلب میکند اما رشید به سبک فیلم پدرخوانده (دون کرلئونه) پول را پس میگیرد در همین کشوقوسها فریدون در بر اثر حمله قلبی درمیگذرد و رحمان به همراه خواهر فریدون به زادگاهش باز می گردد.
خلاصه داستان: رفتار و شوخیهای فرشته، دانشجوی باهوش رشتهٔ ادبیات، موجب سوء تفاهم برای مسئولان دانشکده میشود. آنها او را از تحصیل معلق میکنند. برادرش عباس، که به کار با کامپیوتر علاقه دارد، به او توصیه میکند که کاری پیدا کند. فرشته در یک شرکت انتشاراتی مشغول به کار میشود و عباس یک آدم آهنی به نام مبارک میسازد تا در کارهای خانه به او کمک کند.
خلاصه داستان: در یک درگیری بین نیروهای انتظامی و قاچاقچیان یک افسر کشته میشود. سروان یوسف پیر بلوچ، پسر عموی مقتول برای رسیدگی به پرونده یک سرقت به بلوچستان منتقل میشود. او با کمک خانواده عمویش به مبارزه با اشرار میپردازد. در پی حوادثی که رخ میدهد خانواده اش از هم میپاشد و سرانجام مورد سرقت یک اسکلت پیش میآید و «پیر بلوچ» خود را به عنوان یکی از سردستههای قاچاقچیان جا میزند و سرانجام به محل اختفای «جلال» سر کرده قاچاقچیان که موجب قتل پسر عمویش نیز بوده است پی میبرد و با یاری نیرویهای انتظامی قاچاقچیان را گرفتار میکند.
خلاصه داستان: امیر پس از سه سال از زندان آزاد و مشغول به کار در یک مبلفروشی میشود. به زودی آشناییاش با هما و قرار ازدواج با او، سبب میشود تا با روحیه و جدیت بیشتری کارش را پیگیری کند و..